قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

261

تاريخ الفي ( فارسى )

و مقصد اقصى چنين آورده كه امير المؤمنين على ، كرّم اللّه وجهه ، به نفس نفيس خود فرمودند : يد شلّاء و بيعة لا يتمّ . و اللّه العالم بحقايق الأمور . القصّه ، بعد از طلحه زبير « 1 » بيعت كرد و بعد از آن اكابر مهاجر و معارف انصار و اشراف عرب و عجم تا اوساط الناس و اسقاط الحشم و موالى و هركسى كه در مدينه حاضر بود ، و وضيع و شريف به طوع و رغبت بيعت كردند ، الّا جمعى از مخصوصان امير المؤمنين عثمان مثل مروان بن حكم ، سعيد بن العاص ، [ و ] وليد بن عقبه . و قولى عبد اللّه بن عمر « 2 » ، محمّد بن مسلمه ، حسّان بن ثابت ، زيد بن ثابت ، نعمان بن سعيد ، نعمان بن بشير « 3 » ، كعب بن مالك ، [ و ] حبيب بن سنان را از جملهء متخلفين شمرده و به عوض ايشان صهيب ، ابو سعيد خدرى ، رافع بن خديج ، فضالة بن عبيد ، كعب بن عجره ، [ و ] قدامة بن بطون را از جملهء متخلفين بيعت ذكر كرده . « 4 » و بعضى گويند اسامة بن زيد نيز از آن جمله است . روايت است كه حضرت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، اسامه را به بيعت خواند . گفت : و اللّه يا امير المؤمنين كه تو دوست‌ترين مردمى در دل من و گزيده‌ترين همهء عالمى ، امّا من عهد كرده‌ام كه كسى كه لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه گويد قتل نكنم ، زيرا كه در عهد نبى ، عليه و إله السلام ، كسى كه كلمهء شهادت گفته بود كشته بودم و عتابى از حضرت رسول در آن باب شنوده ، بنابراين به خود قرار دادم كه از اختلاف مردم مجتنب باشم . در اين اثنا عمّار ياسر نزد آن حضرت آمد و گفت : يا امير المؤمنين ، جميع مردم [ از ] وضيع و شريف ، طوعا و كرها ، اختيارا و اضطرارا بيعت كردند و جماعتى مذكور از معارف مانده‌اند . اگر امير المؤمنين مصلحت داند ايشان را بخواند تا به خدمت رسند و با مهاجر و انصار در بيعت موافقت نمايند . امير المؤمنين ، عليه السّلام ، گفت : كسى كه به ما رغبت ندارد ما را نيز به او احتياج نيست . اشتر نخعى گفت : يا امير المؤمنين ، اين كاريست كه همگنان را در اين رغبت مىبايد كرد و موافقت مىبايد نمود تا هيچ‌كس را مجال مقال نماند . مصلحت در آن

--> ( 1 ) . و روايتى ديگر اينكه « مصريها حكيم بن جبلة را همراه تنى چند به سراغ زبير فرستادند و او را با شمشير آوردند كه بيعت كند . » ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 107 . زبير پسر عمهء حضرت رسول ( ص ) بود و حضرت در حق او مىفرمود : « براى هرپيامبرى حواريى است و حوارى من زبير است . » ؛ - ( پيشين ، ص 160 ) . ( 2 ) . نويرى مىنويسد عبد اللّه عمر از بيعت ابا كرد و گفت كه بعد از بيعت عموم مسلمانان به اين كار اقدام خواهد كرد . على ( ع ) فرمود : در اين مورد كفيلى معرفى كن . عبد اللّه گفت : كفيل و ضامنى ندارم . اشتر گفت : اجازه فرماى گردنش را بزنم ، و امير المؤمنين على ( ع ) فرمود : رهايش كنيد كه من خود ضامن او هستم . ؛ - پيشين ، ص 106 . عبد اللّه عمر بعدها با يزيد بن معاويه و با حجّاج براى عبد الملك بيعت كرد . ( 3 ) . اين شخص پيراهنى را كه عثمان در آن كشته شده بود و انگشتان قطع شدهء نائله همسر عثمان را به شام پيش معاويه برد . ( 4 ) . براى مطالعهء فهرست اسامى متخلفين از بيعت با على ( ع ) - ألكامل ، ج 3 ، ص 98 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 74 .